X
تبلیغات
رایتل

رمز گشایی از جبهه متحد فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی شمال کشور

یکشنبه 19 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 16:50

 

رمز گشایی از جبهه متحد فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی شمال کشور

پس از انتشار مطلبی تحت عنوان جبهه متحد فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی شمال کشور توسط اینجانب، عده ای از خوانندگان با طرح پرسش ها و مباحثی از نگارنده خواستند تا نسبت به رمز گشایی این ایده اقدام کنم اما از آنجایی که نوشته هایم بسیار شفاف و روشن بود از این کار خودداری می کردم و بطور معمول رمز گشایی مربوط به متونی است که با رمز و راز نوشته شده باشد لیکن در روزهای اخیر دوستان نزدیک از من خواستند تا به این خواسته پاسخ مثبت دهم و مصادیقی را ذکر کنم.

ضمن ادای احترام به همه دوستانی که نسبت به این ایده نگاه مثبت داشتند و با ارسال نظرات خود خواستار عملی شدن آن شدند و همچنین عزیزانی که خواستار رمزگشایی بودند و نیز دوستان نزدیکی که بر این کار اصرار ورزیدند نوشته های زیر با همان عنوان رمزگشایی تقدیم می گردد:

امور فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه زمانی سامان می یابد که اکثریت قریب به اتفاق افراد بخواهند در زندگی خود تحولی ایجاد کنند و مادامی که این خواسته جمعی وجود نداشته باشد، ساماندهی امور مذکور رویایی بیش نیست.

تردیدی وجود ندارد که متولیان فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی همواره خواهان رشد و توسعه در زمینه های فوق هستند و اگر خواسته مردم نیز چنین باشد دیری نمی پاید که افراد جامعه به تعالی و رشد می رسند  هر چند که هماهنگی بین مردم و متولیان امور مذکور خود موضوع جداگانه ای است که باید مورد بررسی قرار گیرد.

همه باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که چرا انقلاب 1357 رخ داد و علت رد نظام شاهنشاهی و پذیرش جمهوری اسلامی ایران در آن زمان چه بود؟

چه چیزهایی در نظام شاهنشاهی وجود داشت که برای حذف آنها انقلاب شد؟

و چه چیزهایی وجود نداشت که برای بوجود آمدنشان انقلاب ضروری تشخیص داده شد؟

و آیا چیزهایی که در زمان قبل از انقلاب نبود و بنابود پس از انقلاب وجود داشته باشد، حالا وجود دارد؟

و به تبع آن چیزهایی که نباید وجود می داشت اکنون وجود ندارد؟

پرسش های فوق بسیار گسترده بیان شده است و پاسخگویی به آنها نیز بطور طبیعی مفصل خواهد بود و نمی توان در این نوشته همه مطالب را در مقام پاسخگویی مطرح کرد اما آنچه که در حال حاضر مد نظر ما است تبیین مواضع دکترین "جبهه متحد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شمال کشور" است که به شرح آن و یا به قول دوستان رمزگشایی آن می پردازیم.

مناطق مختلف شمال کشور از شرقی ترین نقطه دریاچه کاسپین تا غربی ترین نقطه آن که دارای شرایط اقلیمی و آب و هوایی نسبتا مشترکی هستند اقوام و طوایف مختلفی را در خود جای داده است که در نتیجه مهاجرتهای گوناگون، در عرصه تاریخ این وضعیت پیش آمده است.

گیل ها، گالش ها، طالشی ها، دیلمی ها، کجوری ها، طبری ها، مازنی ها، ترکمن ها و... اقوام و طوایفی هستند که از دیر باز در سرزمینهای شمالی ایران حدفاصل رشته کوههای البرز و در یاچه کاسپین استقرار دارند و در حال زندگی هستند و هر یک از آنها دارای آداب و رسوم زندگی در ابعاد مختلف می باشند اما آنچه آنها را در یک مجموعه مشترکات گرد آورده است شرایط جغرافیایی مشابه است که در سرتاسر این سرزمین وجود دارد و همین مشخصات و مختصات جغرافیایی مشابه باعث شده تا محورهای مشترک فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نیز بوجود آید.

به مرور زمان ارتباط تنگاتنگی بین اقوام و طوایف مستقر در سرزمینهای شمالی بوجود آمد و مشترکات آنها رفته رفته بیشتر شد و اکنون ما شاهد یکپارچگی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ملموسی مابین آنها هستیم که همین یکپارچگی مبنای جبهه متحد قرار گرفته است.

کسی که اکنون ما از او بعنوان معمار انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران نام می بریم همواره بر این عقیده بود که انقلاب ما نه اقتصادی، نه اجتماعی و نه سیاسی، بلکه انقلابی فرهنگی بود که در نتیجه به ثمر رسیدن آن همه ابعاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور را در بر خواهد گرفت.

این نکته مهمی است که ما شمالی ها باید به نتایج و فرایندهای آن بیش از پیش بیندیشیم.

وقتی تاریخ ایران، چه قبل و چه بعد از اسلام را مطالعه می کنیم فرازهای فراوانی در آن می بینیم که شمالی ها همیشه در آن نقش های عمده را ایفا می کرده اند و در تاریخ معاصر هم نکات اینچنینی بسیار است اما چرا اکنون آنچه که باید داشته باشیم نداریم و آنچه نباید می داشتیم در آن گرفتار شده ایم؟

امکانات و فرصتهایی که خداوند به مردم این سامان داده است به هیچ یک از نقاط دیگر ایران عطا نفرمود ولی هیچیک از این نعمتها، آنگونه که باید و شاید مورد بهره برداری درست قرار نگرفته است.

روزها و شبها یکی پس از دیگری می آیند و می روند و ما هیچ حرکت موثری که بتواند جوابگوی نیازهای نسل فعلی و نسلهای بعدی باشد به انجام نمی رسانیم و روزمرگی در کارهای ما موج می زند و کیست که نداند این نوع رفتارها خشم خدا، خشم طبیعت و خشم مردم را برانگیخته خواهد کرد؟

این مطالب را می نویسم در حالی که ایمان دارم همه مسئولان و مردم منطقه خواستار رشد و توسعه همه جانبه هستند و هیچ تردیدی هم ندارم که برای خواسته های خود همه تلاش و کوشش خود را انجام می دهند اما باز به این نکته هم باور دارم که مطالبی که در این نوشتار مورد پیگیری قرار می گیرد حرف دل آنان نیز هست و همه بر این باورند که به تناسب زحماتی که متحمل می شوند نتیجه گیری نمی کنند؛ پس اشکال کار در چیست؟

بسیار صمیمی و خارج از تکلفات دستوری و ادبیاتی می نویسم چرا که باور دارم اینگونه نوشتنها بیشتر در دل و جان مخاطب می نشیند تا بکار بردن کلمات و جملات ویترینی!!!

اگر در وجود تک تک ما شمالی ها وجدانی بیدار شود و از ما بپرسد اشکال کار در چیست؟ چه پاسخ خواهیم داد؟

کمی به اطرافمان نگاه کنیم و ببینیم که چقدر ثروت داریم و در مقابل چه آواری از فقر بر رویمان ریخته شده است.

یعنی باید واضحتر بگویم؛ خودمان بر سر خودمان ریخته ایم.

به چه کسانی بدهکاریم و بنابود و بنا است در حق چه کسانی چه کارهایی انجام بدهیم که به هر دلیلی از آن سرباز زده ایم؟

آیا وقت آن نرسیده است تا بخود آییم و بدهی های خود را پرداخت کنیم؟

مخاطب نخست این عبارت ابتدا خودم و بعد همه شمالی ها هستند و هیچ کس مستثنا نیست.

چه باید کرد؟

اکنون با طرح مباحث فوق می خواهیم به چاره کار بپردازیم و اینکه چه باید بکنیم تا علاوه بر جبران خسارات و نارساییها، فرآیندهای چشمگیری نیز بدست آوریم.

بطور کلی باید این نکته را قبول داشته باشیم که ظهور و بروز چالشها ناشی از استفاده نکردن از فرصت ها است و هرگاه نتوانیم از فرصتهای موجود درست استفاده کنیم باید در انتظار چالشی باشیم که در نتیجه بهره برداری نادرست از فرصت ها بوجود می آید.

 فهرستی از فرصتهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی فراهم کنیم و بیندیشیم که چه میزان موفقیت در کارمان وجود دارد که در نتیجه استفاده درست از فرصتها بوده و در مقابل فهرستی از چالشها را نیز تهیه کنیم و نحوه پدید آمدن چالشها را که در واقع در نتیجه برخورد نادرست با فرصتها بوده است بررسی کنیم، و آنگاه می بینیم که راه پیش رو چقدر روشن،هموار و قابل عبور خواهد بود.

در بعد فرهنگی زنده نگهداشتن فرهنگ اصیل ایرانی که فرهنگ ها و خرده فرهنگ های موجود در سرزمینهای شمالی کشور نیز از عناصر هویت بخش فرهنگ ایران زمین می باشد می تواند گام مهمی در راه رسیدن به موفقیت باشد چرا که تهاجم فرهنگ های بیگانه باعث شده تا بسیاری از عناصر فرهنگی ما کم رنگ و حتی بی رنگ شوند و نسل جوان ما اکنون در مقابل حملات پیچیده این جریان منفی قرار دارد و ما هر مقدار فرهنگ اصیل خود را به این نسل بیشتر بشناسانیم به همان اندازه نفوذ فرهنگ های جعلی بیگانه در درون کالبد فرهنگی ما کمتر خواهد بود.

جشنها، جشنواره ها و حتی سوگواره های اصیل و برآمده از فرهنگ و تمدن این مرزوبوم که آیین هایی معنادار و با گرایشهای سازنده بوده است باید بیش از پیش زنده نگهداشته شوند و نتایج عملی آنها در بستر جامعه جریان یابند و مردم نیز تلاش کنند تا با الگوسازی فرهنگی درست، هویت واقعی خود را حفظ نمایند.

در گامی بعد تر ورود به مباحث فرهنگی از سوی اقشار مختلف باید بطور جدی دنبال شود و سنتهای صحیح و موثر و کارآمدی که در طبقات، اقشار و صنوف مختلف جامعه به فراموشی سپرده شده است زنده شوند و یکی از راههای زنده نگهداشتن این سنتها، برنامه ریزی و اجرای رویدادهای فرهنگی است که مردم می توانند در فصول مختلف سال از آنها بهره مند گردند.

با هر دلیل و انگیزه ای می توان این رویدادها را برنامه ریزی و اجرا کرد و پیشنهاد می کنم در این راه بیش از حد نباید به فکر کمیت بود.

حتی در یک خانواده نیز می توان همایشی کوچک اما پر بار برگزار نمود چه رسد به اینکه یک طایفه و یا یک فامیل بخواهند برنامه فرهنگی را با ابعاد گسترده تر اجرا نمایند.

اجرای برنامه های فرهنگی برای زنده نگهداشتن هویت فرهنگی یک جماعت همان اندازه اهمیت دارد که ما به زنده نگهداشتن برنامه های دینی و مذهبی اهمیت قائلیم.

اگر امروز نسل جوان ما در مقابل تهاجم فرهنگی بیگانگان آسیب پذیر شده اند بخاطر کوتاهی ما در اجرای برنامه های فرهنگی مربوط به زنده نگهداشتن هویت فرهنگی مان است والا در طول این 32 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مراسم دینی و مذهبی همیشه بوفور جریان داشته است.

همین حالا بروید و از هر جوانی که می خواهید از هویت او بپرسید و با دقت توجه کنید و ببینید که چه پاسخی خواهد داد؟

لطف کنید و این کار را انجام دهید و پاسخها را برای ما ارسال کنید.

اگر در یک دوره کوتاه برنامه های بزرگداشت الگوهای فرهنگی اصیل ایران زمین به مرحله اجرا برسد، دیگر هیچ تهاجم فرهنگی بیگانه ای نمی تواند آثار منفی خود را بر جامعه ما وارد سازد و از این طریق بستر مناسبی هم برای رشد و توسعه اجتماعی و اقتصادی بدست خواهیم آورد.

در بعد اجتماعی نیز می توان برنامه های مشابهی را طراحی و اجرا نمود و در کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت نتایج آن را به چشم دید.

باورهای اجتماعی خطرناکی که هم اکنون در بین افراد جامعه وجود دارد به تنهایی می تواند بنیان جامعه را از هم بپاشاند و رنگ و لعاب اصالتهای اجتماعی را از بین ببرد.

نیاز اجتماعی اولیه ما با هم بودن و یا به عبارت دیگر همبستگی و پیوستگی افراد و اقشار جامعه است که بطور معمول باید وجود داشته باشد اما از آنجایی که سرزمین ما در طول تاریخ مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار می گرفته است همیشه و در هر دوره ای سمپاشی های اجتماعی صورت گرفته است و مردم ما در زمان حاضر نیز از مسمومیت آن سموم در امان نیستند.

این موضوع همانند آن است که سالها جنگ در سرزمینی پایان یافته باشد اما مین های کاشته شده در زمان جنگ و جمع آوری نشدن آنها، با وجود گذشت سالها از پایان جنگ از مردم قربانی بگیرد.

هر روز مردم ما پا بر روی مین های اجتماعی بجا مانده از دوران تجاوز بیگانگان می گذارند و هویت اجتماعی خود را مخدوش می سازند و متولیان امور هم برای جمع آوری و یا خنثی سازی این مین ها اقدامی انجام نمی دهند.

متخصصان علوم اجتماعی مانند روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان ما در کجای این سرزمین مشغول بکارند که ما اینهمه خلاء وجودی آنها را در جامعه خود احساس می کنیم.

مگر نه این است که بیماریهای اجتماعی ما همانند بیماریهای دیگر قابل علاج و درمان هستند؟

پس چرا هیچیک از این عزیزان که سرمایه های علمی سرزمینمان به حساب می آیند در فکر درمان بیماریهای اجتماعی ما نیستند؟

چطور است که به یکباره ما می بینیم همه دستگاهها برای ریشه کن کردن فلج اطفال وارد میدان می شوند و همه مردم را با واکسناسیون تحت پوشش عملیات پیشگیرانه و یا درمانی قرار می دهند ولی برای پیشگیری از ابتلا و یا درمان بیماریهای اجتماعی کسی اقدامی انجام نمی دهد و حتی هشدار جدی هم بگوش شنیده نمی شود.

بیماری تنگ نظری که امروزه همه مردم  از آن می نالند، دارد بیداد می کند و سخن از آن، نقل هر محفلی شده است و در این باره روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان می دانند که درمان این بیماری با روشهای ساده ای امکان پذیر است پس چرا همتی در کار نیست؟

چرا نمی توانیم همشهری و هم محلی خود را درست آنطور که باید، ببینیم و او را تحمل کنیم؟

چرا طاقت دیدن و شنیدن پیشرفت های همدیگر را نداریم؟

چرا از موفقیت و پیشرفت دوستان،آشنایان و هموطنان خود ... ؟

چرا مردم این شهر با آن شهر جبهه گیریهای مرموز و عجیب و غریبی دارند؟

ریشه اختلافات نهادینه شده بین شهرها، کوی و برزنها در چیست؟

بهتر است هر چه زودتر در این باره بیندیشیم و مانع سرایت این بیماریها به نسلهای آینده گردیم.

با هم باشیم و باهم بودن را تمرین کنیم و تجربه های شیرین اجتماعی را تکرار کنیم.

برای با هم بودن حاکمیت علمی لازم است و همانطوری که قبلا اشاره شد باید متخصصان امور دست بکار شوند و اقدامات علمی و عملی انجام دهند.

در تهران کانونهای اجتماعی با عناوین گیلانیها، گلستانی ها و مازندرانی های مقیم مرکز وجود دارند که باید دید در این باره چقدر فعال هستند؟

اما در زمینه اقتصادی سخن بسیار است.

بارزترین مباحث در باره اقتصاد سرزمین های شمالی کشور، تولید،توزیع و مصرف محصولات بومی است که کمتر به آن توجه می شود.

طرحهای اقتصادی، صنعتی و بازرگانی که بیشترین تعداد جمعیتی را تحت پوشش خود قرار دهد باید جریان یابد و در این زمینه برنامه هایی که با بستر فرهنگی و اجتماعی موجود سازگاری بیشتری دارد در اولویت قرار دارد.

تولیدکنندگان شمال در زمینه های مختلف تلاش می کنند تا محصولات متنوع و با کیفیتی را به بازار عرضه کنند و از این راه باعث رشد عمومی اقتصاد مناطق شمال گردند ولی با کمال تعجب و تاسف می بینیم که برخی از کالاها مورد بی توجهی جمعیت شمال قرار می گیرد.

تنها به یک مورد بسنده می کنیم و ما بقی موارد را به پیگیری خودتان وامی گذاریم.

چه تعداد از مردم شمال کشور چای غیر ایرانی می نوشند؟

   ادامه دارد...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo